تبليغاتX
حرف حساب







حرف حساب

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

تحول

گاهي اوقات آدم وقتي به گذشته اش نگاه مي كنه نقطه ي كور مي بينه نقطه هايي كه دوست داشتني نيستند... منم وقتي به بعضي از اين صفحه ها نگاه مي كنم احساس علاقه اي نسبت به اون جملات ندارم... يه حس پيچيده قانع ام كرد كه يه اساس كشي كنم يه تغيير مكان

از جمع چند نفره اي كه منو قابل مي دونيد و به اين وبلاگ ميومدين خواهش مي كنم چشماتون رو ببنديد و هر چه در مورد من توي ذهنتون نقش بسته رو بريزيد دور و فكر كنيد براي اولين بار با من آشنا ميشين... آخه بعضي از صفحات اي وبلاگ لايه هايي از شخصيت منو بروز داده كه حالا اثري از اون لايه نيست... من احساس مي كنم نسبت به اون لحظه كه توي بلاگفا ثبت وبلاگ جديد رو كليك كردم تا همين لحظه خيلي تغيير كردم و فكر مي كنم لازمه كه در دنياي مجازي هم اين تغيير نمايان بشه. بعضي از صفحات اي وبلاگ رو كه دوست دارم عينا به وبلاگ جديد منتقل مي كنم و ما بقي رو به همون نقاط كور ذهنم مي سپارم.

يه سوال بي جواب هم توي نظرات قبلي هست كه بايد جواب بدم :
پرستو! من تا حالا بار ها به موضعي كه دارم يا نوع نگرشم شك كردم و همه مطالبي رو كه شنيدم و ديدم رو از اول مرور كردم، از اول فكر كردم و حالا با اطمينان به اين نتيجه رسيدم. براي من آدم ها سياه يا سفيد نيستند، براي من آدم ها خوب مطلق يا بد مطلق نيستند، به نظر من هر انساني معجوني از خوبي ها و بدي ها است... حالا يا لكه هاي سياه بيشترند و به چشم مياد يا اون سفيدي بستگي به اين داره كه تو با چه زاويه اي نگاه كني

دوستان خوبم در ترنم منتظرتون هستم  

www.taranom-88.blogfa.com



+ نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت 13:18 توسط دینا |

پایان (حداقل برای مدتی)

تیتر جایگزین: سکوتم شکست
از دیشب تا حالا که اپ کردم و به وبلاگهای دوستان سر زدم و بعد از مدت ها به این دنیای مجازی برگشتم یه موضوع مثل خوره افتاد تو جونم... اینکه شروع دوباره ام پایان این وبلاگ باشه
متاسفانه یا خوشبختانه اگر حرفی بزنم و نظری مخالف نظر و عقیده دوستان بدهم متعصب، بی منطق، دروغگو و حتی احمق(!) نامیده می شوم (جمله سه جزیی گذرا به مسند... تاثیرات کنکوره ببخشید)
در این چند هفته ای که گذشته فقط جمله ی معروف امام توی ذهنم بارها بارها رژه رفته، بنده نقل به مضمون می کنم «هرچه را که آنها(منظور امریکایی ها و ... غیره غیره) تایید کردند شما اطمینان کنید که اشتباه است»
بنده مثل بزرگان اصلاح طلب که عقیده دارند امام خمینی روزی به موزه خواهد رفت فکر نمی کنم، حرف ها و سخنان امام همیشه زنده است و جای تامل دارد... قابل توجه دوستانی که خمینی کبیر را به عنوان مردی بزرگ و فهیم قبول دارند!
دوستان به یاد داشته باشیم بعد از این روزها، قیامتی هم در پیش رو است که اگر هر کدام از این حرف ها (چه حرف های من چه حرف های شما) ذره ای به دور از حقیقت باشد باید در محکمه ی الهی جواب پس بدهیم... 
چند نکته ی جالب 
1.از 2 نصفه شب روز انتخابات (به عبارت دیگه 2بامداد بیست و سوم خرداد) که نتایج اولیه اعلام شد نتیجه 69-28 بود و این نتیجه کم کم و با شمارش آرای شهرهایی مثل تهران به 63-33 رسید. این تغییر آرا کاملا منطقی به نظر می رسه.
2. اگر اشتباه نکنم به فاصله 48 ساعت پس از پایان شمارش آرا، نتیجه ی آرای استان به استان در تلویزیون اعلام شد و پس از اون هم حتی نتیجه شمارش آرا در روستاها در سایت وزارت کشور به نمایش گذاشته شد. بنده نمی دونم دوستان با چه منطقی این آمار دقیق را زیر سوال می برند!!!
3. جالب اینجاست که آقای میرحسین موسوی چند ساعت مانده به پایان انتخابات خود را پیروز انتخابات اعلام می کند سوالی که برای من پیش اومده اینه که ایشون چطور از 30.40 میلیون رای در 45000 صندوق در سراسر کشور مطلع بودند؟!؟!؟!؟؟ 
نکند ایشان هم رمالی و جادوگری بلدند؟!؟!؟؟؟!؟؟ 
خب البته بعضی از حامیان ایشون هم رفتاری شبیه به همین رو داشتند (همسر آقای هاشمی رفسنجانی در پای صندوق رای مشابه به همین حرف ها رو گفته بود)
4. با  استناد به گفته ی شما دوستان کل انتخابات دروغ خب چرا آقای میرحسین موسوی یا حامیان بانفوذ ایشون سندی منتشر نمی کنند؟؟؟؟!؟!!؟؟!؟؟؟؟
5. در جایی از حکم امام خمینی در پاسخ به استعفای آقای میرحسین موسوی در 15 شهریور 1367 این طور نوشته شده:
«همه باید به خدا پناه ببریم و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سواستفاده کنند.
مردم ما از این گونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده اند، این حرکات هیچ تاثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت.»
6. جلد 14 صحیفه امام صفحه 378:
«نمی شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می کنی قانون را قبول نداری! قانون تو را قبول ندارد نباید از مردم پذیرفت، از کسی پذیرفت، ما شورای نگهبان را قبول نداریم.نمی توانی قبول نداشته باشیو مردم رای دادن به اینها.»
7. جلد 14 صحیفه امام صفحه 415:
«اگر یک جایی عمل به قانون شدو یک گروهی در خیابان ها بر ضد این عمل بخواهند عرض اندام کنند، این همان معنای دیکتاتوری است که مکرر گفته ام قدم به قدم پیش می رود، این همان دیکتاتوری است که به هیتلر مبدل می شود انسان، این همان دیکتاتوری است که به استالین انسان را مبدل می کند. اگر قانون در یک کشوری عمل نشود کسانی که می خواهند قانون را بشکنند اینها دیکتاتورانی هستند که به صورت اسلامی پیش آمده اند یا به صورت آزادی و امثال این حرف ها.اگر همه ی این آقایانی که ادعا می کنند ما طرفدار قوانین هستیم، این ها باهم بنشینند و قانون را باز کنند و تکلیف را از قانون همه شان معین کنند و بعد هم ملتزم باشند که اگر قانون برخلاف رای من هم بود من خاضع ام، اگر بر وفاق من هم بود من خاضع ام،دیگر دعوایی پیش نمی آید، هیاهو پیش نمی آید»

8. عطیه جان بنده هم مثل تو خیلی خوشحالم که بدترین جای جهنم برای منافقین!!!
9. پرستو جان واژه ی شهید مقدس است!... توضیحی نمی دهم چون با همون صفت هایی که بالا bold کردم مورد خطاب قرار می گیرم!
خداحافظ حداقل برای مدتی...
پ ن 1: ایمان هم دارم به این که دوستان لطف می کنند و برچسب ترسو رو هم به بنده می زنند.
پ ن 2: از همه ی این حرف ها مهم تر وحدت و انسجام یک ملت است هدفی که امام دنبال می کرد.

این وبلاگ به کار خود ادامه میدهد و این که تیتر نوشته شده -پایان ...- فقط بر مبنای احساس بوده است.
+ نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت 10:32 توسط دینا |

واژه های حقیقی...

اهل کاشانم  

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی 

مادری دارم بهتر از برگ درخت

دوستانی بهتر از آب روان

وخدایی که در این نزدیکی است

لای این شب بوها پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب روی قانون گیاه

...

شعر سهراب با صدای عمو خسرو ... فکرشو بکن!!!!!

...

اتفاق های زیادی افتاده

اتفاق هایی که هر دوطرف ماجرا آن را به نفع خود و علیه دیگری تعریف و تفسیر می کند

ولی چه کسی حرفی از جنس حقیقت داره ؟؟!؟؟!؟؟!؟؟

کاش به دور از همه ی این التهاب ها به قسمت زیبای زندگی نگاه می کردیم

...

چشم ها را باید شست 

جور دیگر باید دید

واژه را باید شست 

واژه باید خود باد

واژه باید خود باران باشد

...

به واژه هایی که این ملت را حیات بخشید...

اسلام...امام...شهدا...دفاع مقدس...وحدت...حضور...ملت (ملتی که باهوشند نه عامه و بی سواد!)

...

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است

که در قانون گل سرخ شناور باشیم

.......................................................................................................................................

خواهشا قضاوت اشتباه نکنید

حرف برای گفتن خیلی خیلی زیاده ولی

بماند که چقدر من اینجا تنهایم ، تنهای تنها...


+ نوشته شده در جمعه 5 تیر1388ساعت 21:30 توسط دینا |